|
welcome to my weblog
|
وقتی كه شب پردهای می شود بر نسيم و كنار میرود وقتی كه يك تنهايی هزارساله در من حلول می كند وقتی كه ديواری نيست ميان من و تو از همين راه دور وقتی كه در يك لحظه رعدی در دل هر دومان میزند و بارانی در دل يكيمان كافيست تا هر دو خيس شويم، تنها يك تلنگر، يك اشاره، يك حرف كافيست تا فاصله تبخير شود!!! و نگاهم از همين راه دور نگاه تو را بيابد آنگاه در میيابم نام آن شور را كه در رگهايمان میدود نام آن سودا را كه ميان ماست...