welcome to my weblog

وقتی كه شب پرده‌ای می شود

 بر نسيم و كنار می‌رود

وقتی كه يك تنهايی هزارساله

در من حلول می كند

وقتی كه ديواری نيست

 ميان من و تو

از همين راه دور

وقتی كه در يك لحظه

 رعدی در دل هر دومان می‌زند

و بارانی در دل يكيمان كافيست

تا هر دو خيس شويم،

تنها يك تلنگر، يك اشاره، يك حرف

كافيست تا فاصله تبخير شود!!!

و

نگاهم از همين راه دور

نگاه تو را بيابد

آنگاه در می‌يابم

 نام آن شور را كه در رگهايمان می‌دود

نام آن سودا را كه ميان ماست...

 

+ نوشته شده در  سه‌شنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٦ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ  توسط رها   پيام هاي ديگران ()