|
welcome to my weblog
|

زنجیر سرنوشت
توجیه کوتاه گامی ما نیست
تقدیر را دلیل می آوریم
تا گریزگاه مان باشد
می توانستیم
دیگرگونه مسیری را برگزینیم
به دفعات و
دفعات
بارها
در گذری شلوغ
چشمانی از کنارت گذشته اند
که ایمان داشته ای
می توانند سرنوشتت را دگرگون کنند
اما بی دل تر از آن بوده ای
که به قفا برگردی و
مالک چشم ها را
صدا بزنی
قطاری بی ترمز
از ایستگاهی می گذرد
از دریچه کوپه تنگت
زنی-یا بل مردی-را
کنار ریل ها می بینی
و باور داری
نیمه گمشده جهان توست
لیکن خطر نمی کنی به دست بردن ترمز خطر
تا خداوندگار سکون قطار شوی
و از دریچه بیرون جهیده
بر خلاف مسیر موعود قطار به راه افتی
نه به جستن آن چشم ها
که به یافتن خود
خودی که هر اجباری را سر می زند
و بر نمی تابد
تنگنای تقدیرو
سیم خاردار سرنوشت را